جریان انحرافی!!!
به عبارت دقیقتر برنامهی سیاسی جریان انحرافی ظرف دو سال آینده، ایجاد حداکثر تغییرات ساختاری برای فضای بعد از سال 92 است و به هر مقدار این تغییرات امکان پذیر نباشد، جریان یاد شده ایجاد بنبستهای ساختاری با هدف تشدید منازعهی قدرت و تحریک بدنهی اجتماعی را دنبال میکند
در اثبات این ادعا میتوان به مواردی مانند نوع رفتار دولت با برخی قوانین مصوب مجلس و تأیید شده توسط شورای نگهبان و عدم اجرای آنها، نوع تعامل با مجمع تشخیص مصلحت به عنوان یک ساختار تعریف شده در قانون اساسی، ارایهی بودجه به شکلی خاص به مجلس به گونهای که مجلس در جریان ریز هزینه کرد دولت قرار نگرفته و تنها به ارایهی کلیات بسنده شود و ... اشاره کرد.
این جریان در چهار حوزهی سیاست داخلی، سیاست خارجی، اقتصاد و فرهنگ، چهار نوع سیاستگذاری خاص را تعقیب میکند که این سیاستگذاری ها ذیل هدف گذاری کلان که در اول بحث گفتم جهت ایجاد تغییر شکل ساختاری نظام تعریف میشوند
در حوزهی سیاست خارجی مهمترین هدف این جریان برقراری هر چه سریعتر ارتباط و مذاکرهی دو جانبه با آمریکا است. هدفگذاری یاد شده بر این تحلیل استوار است که ایران در بهترین موقعیت برای مذاکره با آمریکا قرار دارد. از این رو هر گروه سیاسی که در ایران بتواند مذاکره با آمریکا را کلید بزند از حیث موقعیت داخلی در یک وضعیت غیر قابل رقابت قرار خواهد گرفت. به عبارتی این گروه تصور میکند اگر مذاکره با آمریکا را جوش بدهد در نظر مردم ایران به شدت محبوب خواهد شد و علاقهای که مردم به این گروه سیاسی به عنوان یک قهرمان پیدا خواهند کرد یک علاقهی زوال ناپذیر خواهد بود. این تحلیل از نوع نگاه مردم ایران به آمریکا کاملاً اشتباه و بلکه کودکانه است ولی به هر حال اینها دیدگاه مردم را این گونه تحلیل میکنند. بنابراین هدفگذاری کلیدی این جریان در حوزهی سیاست خارجی، در نهایت یک هدفگذاری با نگاه به سیاست داخلی است
اما در عرصهی داخلی مهمترین هدفگذاری این جریان، انهدام گفتمان اصولگرایی از سویی و تسخیر گفتمان اصلاحطلبی از دیگر سو است، به عبارتی، پایان دادن به عمر تفکیک دیرین میان اصولگرایی و اصلاحطلبی و در نهایت عرضهی خود به عنوان جریان سیاسی سومی که شامل هر دوی آنهاست نوک پیکان تلاشهای این جریان است. جریان انحرافی در پی آن است که ذیل هدفگذاری کلانی که با انهدام اصولگرایی و تسخیر اصلاحطلبی دنبال میکند، خود را به عنوان جریانی متعادل معرفی نماید که جمع جبری هر دوی آنها است. در واقع تحلیل جریان یاد شده آن است که با این پروژهی سیاسی، گستردهترین سرمایهی اجتماعی قابل تصور بعد از انقلاب را به دست خواهد آورد که در طی این سالها نظیر نداشته است
در حوزهی فرهنگ نیز هدفگذاری این جریان دارای ماهیتی کاملاً لیبرال است. این هدفگذاری بر یک پیش فرض تئوریک مبتنی است که قائل است ارزشهایی که تا به حال به عنوان ارزشهای انقلاب اسلامی و شاخصهای گفتمان اصولگرایی مطرح شدهاند دارای هیچگونه اصالت ذاتی نیستند. بر این اساس برای تدوام انقلاب اسلامی باید به نحوی بنیادین در این ارزشها تجدید نظر صورت گیرد. به عبارتی ارزشهای فرهنگی انقلاب اسلامی باید به شکلی سیال و بر مبنای ذائقهی بدنهی اجتماعی تنظیم شوند. اگر بخواهم دقیق حرف بزنم تا حالا این طور بوده که ارزشهای انقلاب اسلامی «برآمده از متن» بوده است یعنی متن قرآن، سنت و تجربهی تاریخی انقلاب اسلامی که به ویژه در کلام امام خمینی و مقام معظم رهبری خود را نشان داده است. اما این جریان میخواهد مبنای تعیین ارزشها را از حالت متن محور خارج کرده و ذائقهی مردم را جایگزین آن کند.
در عرصهی اقتصاد، مهمترین پروژهی جریان انحرافی آن است که برای اولین بار این آدرس را به مردم منتقل نماید که این جریان توانسته مجموعه منابعی را که تاکنون به طور انحصاری در دست الیتهای قدرت قرار داشته در اختیار تودهها قرار دهد. به عبارت بهتر مردم را در موقعیتی قرار داده که خود برای پول کشور تصمیم میگیرند. افزون بر این، راهبرد جریان انحرافی این است که خود را بَری از هرگونه فساد جلوه دهد و در عوض کل سیستم گذشتهی کشور را یک جا فاسد جلوه دهد.
در انتخابات اخیر مجلس این جریان به این جمع بندی رسیده که در جاهایی که نماینده ندارد از نمایندگان اصلاح طلب حمایت کند نه اصولگراها
در این مدت اینقدر بحث این جریان شده که فکر میکنم بیشتر از این نیاز به توضیح نیست